تبليغاتX
انگلیسی 85

انگلیسی 85

ورودی های 85 رشته ی ادبیات انگلیسی دانشگاه تهران

Life

 

Life is short, life is sour,
Slowly marching by the hour.
Life is fun, life is sweet,
Filled with dreams of no deceit.
Life is hard, life is gloom,
We fear our coming doom.
Life is family, life is friends,
We hope to never meet the ends.
Life is fear, life is greed,
Living under an evil creed.
Life is love, life is beauty,
Carefree of any duty.
Life is evil, life is lust,
We find it hard to give trust.
Life is hope, life is sharing,
Showing others were always caring.
Life is war, life is hate,
All destined for the same fate.
Life is good, and life is bad,
It always makes us happy and sad.

Cory Calder

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 10:11 PM  توسط غدیر حجازی  | 

مدیریت وبلاگ

 

مدیریت وبلاگ به یک فرد لایق و کارآمد واگذار می شود...

لطفا ً با نظر خصوصی اعلام آمادگی کنید تا ترتیب کارها داده شود 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 1:2 PM  توسط Your Classmate  | 

چه خبر؟

بد نیست خبری داشته باشیم از اتفاقاتی  که دور و برمون در حال رخدادن هستند:

                         فرهاد رهبر

1. احتمال طراحي لباس فرم براي دانش جويان دانشگاه تهران...

 فرهاد رهبر: "دانشجویان نظرات خود درباره لباس فرم دانشجویی را از طریق ایمیل اعلام کنند و اگر تعداد قابل توجهی از دانشجویان این راهنمایی را داشته باشید که می توانیم در دانشگاه تهران لباس فرم داشته باشیم، قاعدتا مسئولان نیز تصمیم گیری می کنند."

لینک مربوط به این خبر در خبرگزاری مهر 

و  پاسخ رئيس کميته آموزش عالي مجلس به پیشنهاد رهبر: "بهتر است دانشگاه تهران به افزايش کيفيت سطح علمي دانشجويان بپردازد و خود را درگير پوشاندن لباس فرم به دانشجويان نکند."

لینک مربوط به این خبر

پیشنهاد ابراهیم رها برای لباس فرم: "پيشنهاد مي شود لباس فرم دانشگاه ها با هم تفاوت هايي داشته باشد تا دانشجويانش از يکديگر تشخيص داده شوند"

لینک مربوط به این خبر از اعتماد

 

2.  دلیل نصب گیت های امنیتی در ورودی های دانشگاه تهران....

فرهاد رهبر :" در همه دانشگاه های معتبر دنیا برای ورود به کلاس، سایت، آزمایشگاه باید کارت بزنند/به دلیل محدودیت امکانات گیت ها فقط مقابل درهای اصلی نصب شده اند"

 لینک مربوط به این خبر از خبرنامه امیر کبیر

 

3. دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در بين 500 دانشگاه برتر دنيا قرار گرفتند

 لینک مربوط به این خبر از سایت دانشگاه تهران

 

پ.ن: من از مونولوگ بودن وبلاگ خسته شدم... اگر قراره کار این وبلاگ ِ به قول ِ آقای امید نژاد "خاک گرفته" همین طور ادامه پیدا کنه بگین تا کلا ٌ حذفش کنیم و خیال خودمون رو هم راحت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 0:0 AM  توسط غدیر حجازی  | 

ياداشت دكتر بهزاد قادري در جشن نامه اكبر رادي

ما و رادی

می خواهم به بهانة رادی کمی از‌"ما" بگویم. این‌"ما" آنقدر‌ها همگانی نیست. منظورم ما استادان و دانشجویان رشته‌های زبان و ادبیات خارجی است. بر ما خرده گرفته‌اند و می‌گیرند که بیات شده‌ایم، که حرف‌هایمان تکراری است، که به پایان نامه‌هایی تن می‌دهیم که خرواری از عناوین مشابه آنان در اینترنت یافت می‌شود، پایان نامه هایی که نه دانشجو برای نوشتن آن ها دود چراغ می خورد و نه ما استادان فرصت و حوصلة پی گیری این پایان نامه‌ها را داریم.
شاید کسانی این سخنان را گزافه‌گویی بدانند، ولی تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. اگر یک بررسی آماری از پایان نامه‌های دانشجویان در سه-چهار دهة اخیر انجام شود، آن وقت به سخنان بالا باید جدی‌تر بیندیشیم. راستش را بخواهید، خوب است در همین زمینه پایان نامه نویسی در میان دانشجویان رشته زبان و ادبیات انگلیسی پژوهشی بشود تا روشن شود در بارة کدام نویسنده ها چند بار نوشته‌اند و چرا.
تا آن زمان، یک راهِ گشودن این تنگنا و گریز از این اتهام بازنگری در چیستی رشته ادبیات انگلیسی است. چهل سالی می‌شود که در بسیاری از دانشگاه‌های انگلیس رشته ادبیات انگلیسی جای خودش را به گروه ادبیات داده است، با این تفاوت که دیگر واژه ادبیات به متون ادبی محدود نمی‌شود بلکه هر آنچه را که نگارش یافته باشد، از تبلیغات و دیوار نوشته‌ها گرفته تا سفرنامه و کتب تاریخی و شعر و رمان و نمایشنامه همه در وادی ادبیات می‌گنجند. به زبانی دیگر، ادبیات محض از میان رفته و جایش را به مطالعات فرهنگی داده است.
برای آن که این آرمان جامه عمل بپوشد، کارهای زیادی باید کرد، از جمله این که هر دو رشته ادبیات فارسی و انگلیسی باید پذیرای دگرگونی‌های بنیادین باشند و این نیازمند برنامه‌ریزی هوشمندانه است.
تا آن زمان، اما، راه دیگری هم برای ما وجود دارد. من این را در رشته خودمان کار تولیدی ثمر بخشی می‌دانم، کاری که در عین حال می‌تواند یکی از معانی یا راهکارهای پیوند دانشگاه با مردم باشد.
دانشجویان کارشناسی ارشد رشته ادبیات انگلیسی و مترجمی ما می توانند به جای نوشتن پایان نامه‌های تکراری به نویسندگان و متون فارسی خودمان روی آورند و بدین گونه به کارهای نو بپردازند. یکی از جنبه‌های خوب چنین کاری معرفی ادبیات کشورمان به دیگر مردم جهان است.
به طور مثال، دانشجو می تواند یکی از نمایشنامه‌های بومی را برای ترجمه به زبان خارجی انتخاب کند. پروراندن زبان این اثر به انگلیسی آن قدر به او کمک خواهد کرد که شاید ساعت‌ها درس گفت و شنود نتواند چنین کند. سپس می‌توان از او خواست تبارشناسی اثر را فراهم آورد. به این ترتیب، پایان‌نامه پل ارتباطی میان دانشجو و نویسنده می‌شود و منابع پراکنده جمع‌آوری می‌شود. مصاحبه با نویسنده نمایشنامه، کمک خواستن از او تا سرنخ‌هایی را که از دید دانشجو پنهان مانده به او بدهد، ترجمه قطعاتی از نقد های فارسی موجود در باره اثر به زبان مقصد و تهیه کتابشناسی مربوط به آن اثر می توانند مکمل ترجمه این اثر باشند.
البته این به کار کمر شکن دانشجو و استاد بر روی متن ترجمه نیاز دارد، ولی به گمان من به زحمتش می ارزد. پژوهش و نوشتن فرایند خودیابی و سکوی اثبات خویشتن است. بسیاری از پایان نامه‌های کنونی به درد حتی یک بار خواندن هم نمی‌خورند. این را هم دانشجو می‌داند و هم استاد. دانشجویی که با چنان پایان نامه ای به کار بپردازد الفبای بالندگی در زمینة پژوهش را نمی‌داند و به ناچار، به خود و دیگران دروغ می‌گوید. اما اگر دست به کاری نو بزند، جسارت و شهامتی می‌یابد که در آینده دستمایه خود او می‌شود و دیگر با بی‌مایگی‌اش زندگی را بر دیگران نیز تلخ نمی‌کند.
گذشته از این‌ها، پروراندن پایان نامه‌هایی نو زمینه را برای چاپ این آثار در کشور‌های دیگر هم فراهم می کند(و ناگفته نماند که انتشارات هر دانشگاهی می‌تواند این پایان نامه‌ها را چاپ کند و دفترچه راهنمای انتشاراتش را برای علاقمندان پست کند یا اطلاعات و چکیده مربوط به این آثار را در پایگاه اطلاعاتی دانشگاه بگذارد). به علاوه، این کار زمینه را برای پژوهشگران خارجی علاقمند به ادبیات ایران فراهم می کند.
عنوان این نوشته کوتاه "ما و رادی" بود. بسیار علاقمندم با دانشجویانی که فکر می‌کنند سودای این کارها را دارند کار کنم چرا که باور دارم دقیق شدن بر روی زبان آثار رادی چه در نمایشنامه ها و چه در نثرش و پروراندن آن به زبانی دیگر کاری ماندنی خواهد بود.

دکتر بهزاد قادری

گروه زبان و ادبیات انگلیسی
دانشکدة زبان های خارجی
دانشگاه تهران

(البته این نوشته احتمالا مال سال ۸۴ باشه...ولی به نظرم جذاب بود.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 10:44 PM  توسط ایلی ناز سهیلی  | 

a Poem 4 the Weekend

 

The Tables Turned

by William Wordsworth

 

 

Up! Up! My friend, and quit your books;

Or surely you’ll grow double:

Up! Up! My friend and clear your looks;

Why all this toil and trouble?

 ***

The sun, above the mountain’s head,

A freshening lustre mellow

Through all the long green fields has spread,

His first sweet evening yellow.

*** 

Book! ‘tis a dull and endless strife:

Come, hear the woodland linnet,

How sweet his music! On my life,

There’s more of wisdom in it.

 ***

And hark! How blithe the throstle sings!

He, too, is no mean preacher:

Come forth into the light of things,

Let Nature be your Teacher.

 ***

She has a world of ready wealth,

Our minds and hearts to bless-

Spontaneous wisdom breathed by health,

Truth breathed by cheerfulness.

*** 

One impulse from a vernal wood

May teach you more of man,

Of moral evil and of good,

Than all the sages can.

 ***

Sweet is the lore which Nature brings;

Our meddling intellect

Mis-shapes the beauteous forms of things:-

We murder to dissect.

*** 

Enough of Science and of Art;

Close up those barren leaves;

Come forth, and bring with you a heart

That watches and receives.

 

  

Linnet: A small brown singing bird

Hark: listen

Blithe: happy

Vernal: spring

Lore: knowledge

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 0:0 AM  توسط غدیر حجازی  | 

First Week

 

    How was the first week?

   What do you think of our new professor, Dr. Ghaderi...?!

 

P.S: Did you know that Dr. Gheyatanchi has retired?  

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 11:6 AM  توسط غدیر حجازی  | 

....New Year

 

Hey mates!

I'm starting to wonder if anyone is reading this blog?  

WHERE ARE YOU?!

Anyway, I'm posting this blog to let you know that the winds of the new year are blowing  and our classes are going to be held from this saturday.

See you in the faculty friends,

Ghadir

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 4:57 PM  توسط Your Classmate  | 

Sweeney Todd

It seems like the idleness of this summer has infected our blog too. But now it’s time to wake up again after being at loose ends for almost 2 months. We need to start the new year with some new ideas… and I thought of introducing out favorite books and movies to each other. I like to start with one of my favorite movies "Sweeny Todd: The Demon Barber Of Fleet Street". It’s not the greatest movie I have ever seen but definitely it’s worth seeing. So here is the summary of the story and a brief review.

sweeney todd

Tim Burton's "Sweeny Todd: The Demon Barber Of Fleet Street" is an enigmatic picture, to be sure. Part comedy, part horror, and part tragedy, it also happens to be a musical based on a Broadway play.

The Story

Like nearly every other horror-film serial killer, Sweeney starts out as a sympathetic figure. Barber Benjamin Barker (Johnny Depp) has his life – and beautiful wife and child – ripped away by the corrupt, power-crazed Judge Turpin (Alan Rickman). Sentenced to prison for a crime he didn’t commit, Barker has only the memories of his family and the image of Judge Turpin to keep him company as he whiles away time in jail.

برای بقیه ادامه مطلب راببینید

P.S: Waiting for your opinions, movie reviews, and book introductions. Let’s set the ball rolling.

    Ghadir 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 5:36 PM  توسط Your Classmate  | 

هرم نیازهای مازلو

اگر از شما بخواهند بین یک کیک شکلاتی و بیرون رفتن با دوستانتان یکی را انتخاب کنید جواب شما چه خواهد بود؟

لابد فکر می کنین این دوتا چه ربطی به هم دارند؟ الان بهتون می گم... ربطشون اینه که این دو مثال از نیازهای ما هستند که در هرم نیازهای مازلو جای متفاوتی دارند. طبق نظریه ی آقای مازلو نیازهای بشر به دو دسته نیازهای اساسی و نیازهای متعالی تقسیم می شوند. جناب مازلو نیازهای انسان رو به 5 تا 8 نیاز  (در منابع مختلف تعددشون متفاوته) تقسیم کرد و در یک هرم قرار داد. به نظر او اگر محیط برای انسان ها فرهم شود تا از نیازهای اساسی خود مانند غذا و امنیت و ... پاسخ دهند می توانند نیازهای متعالی خود را هم پیدا و ارضا کنند.

             هرم

نیازهای فیزیولویک:

همان نیازهای جسمانی مانند آب، غذا، هوا، و خاب. طبیعی هستند که تا رفع نشوند نمی توانیم به سایر نیازهایمان فکر کنیم. برای همین است که بیشتر افرادی که به شدت زیر خط فقر هستند کمتر دغدغه هایشان را از این سطح بالاتر می برند.

نیازهای ایمنی:

امنیت شامل امنیت شغلی، جانی، مالی، اخلاقی و خانوداگی و اجتماعی می شود.

نیازهای اجتماعی:

مثل نیاز به دوستان و خانواده و احساس دوست داشته شدن و حس تعلق و عشق. بیشتر نیازهای این سطح حالت خودخواهانه دارند.

نیاز به احترام:

البته این نیاز شامل احترام دو طرفه می شه! در نتیجه این احترام احساس اعتماد به نفس، موفقیت و احترام به ذات  (self esteem) در فرد ایجاد می شه.

نیازهای ذهن:

نیاز به یادگیری، فهم و درک مسائل و کلاً اندیشه و تفکر که نتیجه ی نهایی اش می شه فلسفه!

نیازهای زیبا شناختی:

مثل نیاز به لذت بردن یا خلق یک اثر هنری.

خودشکوفایی:

 آدم های خودشکفا به اخلاق و ایده های نو اهمیت می دهند. مشکلات را راحت تر حل می کنند، و حسود و در قید و بند قواعد اجتماعی نیستند.

حالا باید ببینیم که ما کجای این هرم هستیم و کدام نیازهایمان دغدغه های اساسی مان را تشکیل می دهند.....

  پی نوشت: این مقاله کاملاً غیر تخصصی است. هرگونه نقص و اشکالی را پذیرا می باشیم!!!

منابع:

اینترنت

همشهری جوان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 6:0 PM  توسط غدیر حجازی  | 

به نام پروردگار هستی بخش

به پرواز شک کرده بودم من

به هنگامی که شانه هایم از وبال بال خمیده بود

و در پاک بازی معصومانه ی گرگ و میش

شب کور گرسنه چشم حریص بال میزد 

به پرواز شک کرده بودم من

سلام و عرض ادب

امروز تلویزیون یک روستا تو شمال رو نشون میداد که بچه های این روستا حتی توپ پلاستیکی هم نداشتن باهاش بازی کنند چند تا دانشجوی بسیجی رفته بودن به این روستاها خدمت کنند ولی کسی باورش نمیشه که تو قرن اتم و ماهواره یه جایی رو زمین هست که تا این حد محروم باشه ......

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 9:31 PM  توسط مریم صداقت  |